مرغکان خاموشند
ای خداتنهایم.
درمیان این دشت،
تابه کی سرگردان،
درکویری بی آب،
درشبی بی مهتاب،
بایدآواره وبی حاصل گشت.
آرزوهایم را،
رفته بربادفنامی بینم.
دیگر امیدی نیست،
درحصاری تاریک،
امشب ازغصه ی بی هم نفسی می میرم.
سرد سرد است این جا.
مرغکان خاموشند.
نیست آوازخوشی،
تاکه گرمی بدهد این تن لرزان مرا.
ای خداصبح دل انگیز کجاست؟
تازانفاس نسیم سحری،
نفسی تازه کنم.
همدمی تادل زارم دهدآرام کجاست.
دل من گم شده است.
درکدامین سینه،
باکدامین یاری،
من ندانم که کنون باکه هم آواشده است.
صبح چون سرزده ازراه رسد،
گیردآرام کمی ایـــــــــــــــــــــن دردم.
من به دنبال دل گم شده ام می گردم....
همدان.....۱۶تیرماه۱۳۷۴...ساعدی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 0:19 توسط عادل ساعدی خلوص
|
عادل ساعدی خلوص ،مشهور به (ساجدی )متولد1351روستای قایش،رزن،ازتوابع همدان.ساکن تهران کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی وراهبرآموزشی درس فارسی اداره کل آ.پ شهرستان های تهران وآموزگارفرهنگی هستم.دارای دوعنوان تالیف چاپ شده ادبی وآموزشی باعنوان های،مجموعه شعر"باغ خزان دیده"و"کمک درسی علوم پنجم ابتدایی"هستم.دراین وبلاگ سعی خواهم کردتابه معرفی اشعارقدیم وجدیدخودونیزارائه ی مطالب ادبی بپردازم.برای رشدوشکوفایی به نظرات خوانندگان عزیزم نیازمبرم دارم.