شب چشمت اسیرم کرده ای یار

غمت غمگین وپیرم کرده ای یار

غم تنهایی ودردفراقت

زهست ونیست سیرم کرده ای یار

همان مهرووفاوعشق دیرین

سرکویت مسیرم کرده ای یار

روم هرجاکه خواهی چون که عشقت

به رفتن ناگزیرم کرده ای یار

دلم چون باغ زیبابود افسوس

فراقت چون کویرم کرده ای یار

پس ازتوباده ویک جام وساقیست

که هستی دلپذیرم کرده ای یار

همدان....................شهریور۱۳۷۳..........ساعدی