چه بدشد
چوتسلیم،دل برقضاشد،چه بدشد
زدل رازهابرملاشد،چه بدشــــــد
به جمع گلستان چه خوش بودصحبت
خزان آمدوگل فناشد،چه بدشد
گلی راکه ازعطراومست بودم
به دستان گلچین جداشد،چه بدشد
به هنگام رفتن درین کوی وبرزن
چه غوغاوشوری به پاشد،چه بدشد
زمن دیگرازشادکامی مپرسید
که غم بادلم آشناشد،چه بدشد
گلی راکه باخون دل، آب دادم
نمی دانم اکنون کجاشد،چه بدشد
چراخرده برمن همی گیری ای دوست
ندانی که برمن چه هاشد،چه بدشد
(ساعدی)
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:27 توسط عادل ساعدی خلوص
|
عادل ساعدی خلوص ،مشهور به (ساجدی )متولد1351روستای قایش،رزن،ازتوابع همدان.ساکن تهران کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی وراهبرآموزشی درس فارسی اداره کل آ.پ شهرستان های تهران وآموزگارفرهنگی هستم.دارای دوعنوان تالیف چاپ شده ادبی وآموزشی باعنوان های،مجموعه شعر"باغ خزان دیده"و"کمک درسی علوم پنجم ابتدایی"هستم.دراین وبلاگ سعی خواهم کردتابه معرفی اشعارقدیم وجدیدخودونیزارائه ی مطالب ادبی بپردازم.برای رشدوشکوفایی به نظرات خوانندگان عزیزم نیازمبرم دارم.