باران جـــــــــــــــــــــدایی
که سرما را
خزان را ارمغــــــــــــان آری.
توپیکی و،خبرازدردهجران آوری هردم.
توراهرگز نکردم آرزو،لیکن
نگاه ناخوشایندت،زیادت می کنددردم.
توخوبی؟نـــــــــــه!
عزیزومهربان؟هرگـــــــــــــــز!
چراپس خاطرعشاق هجران دیده را،آزرده می سـازی ؟
تو ای مهمان ناخوانده
چراگل های رنگین ومعطررا
غمین وبی بر و پژمرده می سازی؟
تو آن ابری که "باران جـــــــــــــدایی" ازتومی بارد.
نمی دانم چرابرخی
به نیکی ازتومی گویند
وبی شرمانه می گویند ـ
باد،سردپاییزی وفصل ریزش برگ درختان هم
صفای دیگری دارد.
صفایت رانمی بینم
جفایت برهمه پیداست.
تو زهری بهرگلها وچمن ها وعلفزاران
که گل ازدیدنت پژمرده وچشم تری دارد.
فیروزکــوه..مهرماه۱۳۷۳...ساعدی
عادل ساعدی خلوص ،مشهور به (ساجدی )متولد1351روستای قایش،رزن،ازتوابع همدان.ساکن تهران کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی وراهبرآموزشی درس فارسی اداره کل آ.پ شهرستان های تهران وآموزگارفرهنگی هستم.دارای دوعنوان تالیف چاپ شده ادبی وآموزشی باعنوان های،مجموعه شعر"باغ خزان دیده"و"کمک درسی علوم پنجم ابتدایی"هستم.دراین وبلاگ سعی خواهم کردتابه معرفی اشعارقدیم وجدیدخودونیزارائه ی مطالب ادبی بپردازم.برای رشدوشکوفایی به نظرات خوانندگان عزیزم نیازمبرم دارم.